سيد محمد باقر برقعى
3484
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
يادگار من چو كردگار مددكار و يادگار من است * فروغ كار من از لطف كردگار من است گر اعتبار كسان مكنت است و مال و منال * كمال و دانش و فرهنگ اعتبار من است ديار غرب ز خورشيد شرق نورانيست * ديار علم درخشنده از ديار من است مراست كشور ايران بسان جان عزيز * بويژه خطّهء گيلان كه لالهزار من است چگونه ترك كنم سرزمين گيلان را * كه زادگاه من و ايل و همتبار من است به خاك پاك تو سوگند اى ديار عزيز * كه نام تو شرف و عزّ و افتخار من است اگر به صورت ظاهر فتاد تفرقهاى * هميشه نقشه تو در بر و كنار من است به صفحهء دل من نقشهء وطن نقش است * چرا كه نقش وطن دلبر و نگار من است خداست حافظ ايران و مردم ايران * بويژه خسرو خوبان كه شهريار من است فروغ مهر ادب جلوهء جمال زن است * كه صبح درخشان به شام تار من است اميد هست كه ديدارها شود تجديد * چو اين اميد به قلب اميدوار من است پيام « سرور مهكامه » دوستان اين است * « فروغ » علم در اين شهر يادگار من است « 1 »
--> ( 1 ) - شعر فوق را در سال 1328 هنگامى كه گيلان را به قصد اقامت در تهران ترك مىگفت در آموزشگاه فروغ رشت با حضور دانشآموزان و رئيس فرهنگ وقت قرائت كرد .